![]() |
![]() |
|
| dj_ali_017 |
وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:39 توسط H!CHK@S |
|
این سطر مختصر را گفتم که او بخواند |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:36 توسط H!CHK@S |
|
|
سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:32 توسط H!CHK@S |
|
هیچکی از رفتن من غصه نخورد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:25 توسط H!CHK@S |
|
مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 13:30 توسط H!CHK@S |
|
اونی که می خواستم عهدشو شکست و |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 13:21 توسط H!CHK@S |
|
حس خشم تو میان دل من گم شده است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 13:19 توسط H!CHK@S |
|
|
در بغض غریب آسمان یاد تو بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 17:16 توسط H!CHK@S |
|
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 17:12 توسط H!CHK@S |
|
تو در شکفتن گل های لاله پنهانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 17:9 توسط H!CHK@S |
|
تو با یک جرعه از دریای یادت |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 17:5 توسط H!CHK@S |
|
در حیرتم ز ثانیه های بهار عمر |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:32 توسط H!CHK@S |
|
گفتی که به احترام دل باران باش |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:29 توسط H!CHK@S |
|
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:27 توسط H!CHK@S |
|
تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:23 توسط H!CHK@S |
|
|
ایکاش در چشم هایت تردید را دیده بودم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 17:9 توسط H!CHK@S |
|
|
هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 17:6 توسط H!CHK@S |
|
|
تو از جنس احساس یک بوته نسرین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 17:2 توسط H!CHK@S |
|
|
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 16:58 توسط H!CHK@S |
|
|
حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:33 توسط H!CHK@S |
|
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:30 توسط H!CHK@S |
|
|
و حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:27 توسط H!CHK@S |
|
زندگی پر از سواله می دونم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:25 توسط H!CHK@S |
|
|
نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم دستت به دست دیگری از این گذشته کار من اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم شاید تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت میکنم رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم تو التماسیم می کنی جوری فراموشت کتم با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:21 توسط H!CHK@S |
|
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:18 توسط H!CHK@S |
|
|
خداحافظ خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشام کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونیکه منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخر جاده ست خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی با تو بی تو همینه رسم این دنیا خداحافظ خداحافظ همین حالا خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:0 توسط H!CHK@S |
|
|
گل من گریه مکن ... که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست قطره ی اشک تو داند غم من دریاست . گل من گریه مکن ... سخن از اشک مخواه که سکوتت پیداست از نگه کردنت احوال تو را می دانم دل غربت زده ات ، بی نوایی تنهاست من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست . گل من گریه مکن ... اشک تو صاعقه است .. ! تو بهر شعله ی چشمان ترم می سوزی ! بیش از این گریه مکن ، که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی ! گل من گریه مکن ... من چو مرغ قفسم ، تو در این کنج قفس ، بال و پرم می سوزی ! گل من گریه مکن ... که در آئینه ی اشک تو ، غم من پیداست قطره ی اشک تو داند غم من دریاست دل به امید ببند ، نا امیدی کفر است ! چشم ما بر فرداست ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:40 توسط H!CHK@S |
|
|
درد جدايي را نهايت بر من تحميل كردي
دردتنها ماندن بي تو نهايت بر من نمايان كردي
و مرا از آن چشمان سياهت محروم ،رها كردي
دست هايت از دستهايم دور است خيلي دور
دل من بي تو تنهاي تنهاست خيلي تنها
سالهاي زندگيم سياه است ؛با رفتن تو من خودم را گم كرده ام
تو خود ميداني كه هيچ است اين وجود من
در دام عشقي كه افتاده ام ديگر نميتوانم رها شوم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:39 توسط H!CHK@S |
|
|
برو با رفتنت هیچ نمی شود؛ گیرم پس از دریغ دستانت، دستانم یخ بزنند، گیرم اغوشم از التماس گرمای اغوشت پر شود. گیرم با رفتنت دلم بیش از پیش بگیرد؛ روزگارم سیاه شود، دیوانگی ام بیداد کند. گیرم دیگر دلی در سینه نتپد، نبضی در رگ ها نزند چشمی چشم به راه بماند. گیرم با رفتنت زندگیم تمام شود، ولی تو برو ، با رفتنت هیچ نمی شود! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:38 توسط H!CHK@S |
|
![]() من مجرمم از سوی یار رانده شدم از شهر او با آنکه دارم عهد او در دشت غم پنهان شدم به جنگ دل مهمان شدم رفتم به اعماق جنون حتی نمانده یاد اون از گونه ها اشکی روان بر سرنوشت یک جوان جوانی در اوج وفا به جرم خوبی شد رها او مرده است ای مردمان رفت که نباشد در میان او رفت به آرامی شبی یادش گرامی هر زمان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:37 توسط H!CHK@S |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همیشه یکی رها میشه یکی فنا من فنا شدم تا اون رها بشه
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 |
|
RSS
|